میخوام آروم باشم

همه جوره

...

آخرین اس ام اس رو مینویسی...

چرا نوشتی خدا نگه دار؟

دلم خیلی تنگ میشه ...تازه اومدم سر نماز بغض که گلومو فشرد اونوقت فهمیدم چقدر دوستت دارم و به خاطر اون کارایی که کردی بخشیدمت ...پس سبکبال برو طواف خونه خدا...

دردت تو سر من و پسرهات...

مس

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 21:56  توسط خرقان 

چرا هست شدم

درووود

هدف ما  از زندگی چیه؟

اینکه بخوریم و بخوابیم و پاک ترین و معطر ترین خوراکی های روی زمین رو بعد از یه پروسه چند ساعته تبدیل کنیم به ادرار و مدفوع؟!!

یعنی ما از زنبور پست تریم؟ که شیر گل رو میگیره و تبدیل به عسل  میکنه و ما عسل رو میخوریم و...؟!!!

اینکه مزدوج شیم و بچه دار شیم و باز هم بچه دار شیم و ...؟!!!نه

خدا موش و حیوانات دیگه رو خلق کرده که خیلی بیشتر از ما زاد و ولد میکنند.

اینکه درس بخونیم و کاره ای بشیم و عین ...کار کنیم و پول در آریم و باز خرجش کنیم و باز بخوریم و با زهم همون داستان؟!!!

دو سوراخ در بالا و پایین و نامش انسان؟!!!

یا اینکه مثل خرس بخوابیم و از همه جا بیخبر باشیم.

یا اینکه مثل گوسفند محافظه کار باشیم و نگران از دست دادن داشته هامون ...و استرس ...استرس ... استرس.

خلق شدیم که شب و روز به فکر هوس ها باشیم و در عوالم خودمون سر کنیم و وقتی کسی باهامون حرف میزنه به خاطر عقده هایی که تو سرمون جمع شده عین خ ...ر جفتک بزنیم و از کوره در بریم؟!!!

شرم آروه

جانشین خدا روی زمین تو دیگه کی هستی ؟

اگر جای شیطان بودم تف سردم رو هم روی همچین آدمی نمی انداختم چه برسه به سحده کردنش.

خلق شدیم برای چی؟

دنیا بدون ما چه نقصی داشت که ما رو پرت کردن اینور؟

مگر نه که ما وجود نداشتیم اما به یکباره به خواست جهان هستی لباس هست به تن کردیم و شدیم حاصل یک آرامش بعد از طوفان؟

هر کسی توی زندگی برای یه هدفی خلق شده ...هیچ چیز اتفاقی نیست حتی نشستن  من اینجا و نوشتن و نوشتن...

از قالب یک گوسفند...یک گاو ...یک الاغ ...یک خرس ...بیرون اومدم

میخوام به جواب تمام سوالاتم برسم اینکه چرا خلق شدم برای چه هدفی؟

اینکه دلی رو بشکنم...؟!!!

نه شاید تمام دلیل اینکه من پرت شدم این دنیا این باشه که دل یه بچه یتیم رو شاد کنم و یا اینکه یکی رو بیدار کنم  که هی ...

آقا ....خانوم ....

شاد زندگی کن ...اما حیوان نباش.

چون تفاوت انسان با حیوان اینکه که انسان....حرف میزنه...فکر میکنه و میخنده ....

-پاورقی۱.از حرفام ناراحت نشید همه رو یه گفتگوی درونی بدونید.اما حالا که تا آخرشو خوندید بهش فکر کنید.

-پاورقی۲.برگرفته با یه خورده قلقلک از کتاب "لطفا گوسفند نباشید"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:8  توسط خرقان  | 

تصمیم میگیرند به چی فکر کنیم و چیکار کنیم ...

درووود

خوبین؟

چیکارا میکنین؟

حرف زیادی تو دلمه...

تو رو خدا بیاین حرفامو بشنوین اگرم نظری دارین بگین.

سالها گذشت و گذشت و وسوسه شدیم به سمت چیزی بریم که ازش منع میشیم اما چون این پدر آمرزیده ها زبونشون یکم تلخه ما گوشامونو پنبه چپوندیم و رفتیم دزدکی از مرز ...یا هر گوشه بازار یواشکی دیش و ال ام بی و ...خریدیم ده برو ماهواره ...

اولش خوش گذشت جالب بود جدید بود...اما

حالا که فکر میکنم میبینم ۸۰ درصدش اقلا مضره ...

خیلی حرص میخورم میبینم یه عده دور هم جمع میشن فکر میکنند که ما واسه یه روز ...دو روز سه روز ....سالهای بعد چیکار کنیم ....

با ذهن ما مثل یه رم برخورد میکنن که کم کم و کم کم اطلاعاتی رو توش میذارن که بدبختانه هیچوقت پاک نمیشه و جزئی از وجودمون میشه .

ای مرگ بر فارسی ۱ و پی ام سی و جم و هر کوفت و زهر ماری که واسه ما سررررریال دوبله میکنه.

فکر کردید اونها به فکر اوقات فراعت ما هستند ؟

اینکه تنها نباشیم حوصله مون سر نره ...

نه والله

میخوان ما رو از لحاظ فرهنگی تخریب کنن...واسه چند سال دیگه خیانت...

همه چی حساب شده س ...فکر کردن ما ایرانیا چی رو دوست داریم ؟فیلم...

حتی فیلم تکراری رو هم دوست داریم ببینیم.اخراجی ها رو ۳ بار دیدم..لاست رو ۳ بار...

و....

تو همه فیلماشون که وجود داره ...زن به مرد خیانت میکنه ...مرد به زن ...بچه وسط...حالم بهم میخوره بخدا...

واسه خودشونم ازین فیلما درست میکنن؟

نه

واسه خودشون فیلمای علمی میسازن شاااید وسطش یه مسائل جنسی وجود داشته باشه اما اصل فیلمشون کمتر پیش میاد که خیانت و ...باشه.

خطر اصلی متوجه زنان خونه دار ماست که تو خونه تنهان و سرگرمی ندارن بعد پخت و پز میشنن پای این فیلمها ...بهشون حق میدم اما این تفریح خوبی نیست.بالاخره هر کسی تو زندگیش یه معشوقه داشته و هر انسانی هرچنند سنگدل وقتی یه فیلم میبینه خودشو جای قهرمان فیلم یا شخصیتی که دوستش داره میذاره ...

باهاش همدردی میکنه و کلا خودشو جای اون میذاره.و این سناریو هر روز تکرار میشه و خیالپردازیها شروع میشه  و الی آخر...

هر کاری از دستشون بر میاد ...اونا فکر میکنن که چی تو ذهن ما فرو کنن و در قالب فیلم میدن به خورد ما...

هیچوقت فیلم سینمایی با دوبله واسه ما نمیسازن ...همش سریاله...هیچ فکر کردین چرا؟

واسه اینکه اثر فیلم شاید یکی دو روز باشه و بعدش میره...

اما یه سریال ۱۰۰ قسمتی که هررر شب و روز پخش میشه و تکرار هم داره روی ذهن و ضمیر ناخود آگاه ما تاثیر بیشتر و طولانی تری میذاره.

خود دانید...جامعه رو همین ما میسازیم نذاریم واسه چند سال آیند امنیت خاطرمون در مورد همسرمون لق و بی اساس و پر از استرس باشه.

لا اقل شبکه ها رو انتخاب کنید با فکر .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 21:34  توسط خرقان  | 

درووود

اگر تنها ترین تنهاها شوم

باز خدا هست او جانشین تمام نداشته هاست...

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است...

اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و بر سرم بارند...

تو مهربان آسیب ناپذیر من هستی و تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 17:55  توسط خرقان  | 

سلاااام

بابا دیگه خیلی دمتون گرمه آخه واسه چی؟!

موردی که نداره میخوام مقاله بنویسم...خلاف سرع نیست که ...فحش که نمیدم...اونها هم که فحش ندادن...

بابا یکم شعور داتشه باش تو رو خدا ...

فقط دنبال یه چارچوب کلی هستم که مطالبمو توش جا بدم مگه گناههه؟

چی؟

ای بمیرین ایشالل راحت شیم.

سیستم فیلترینگ رو میگم دوستان ...میخوام یه مقاله رو بنویسم  تو گوگل نوشتم طریقه نگارش مقاله ...

می نویسه ...دسترسی به تار نمای فراخوانده شده امکان پذیر... بمیری ایشالله ...اونوقت میگن نخبه هامون چرا میرن خارج

منم میرما...

اونوقت اگه ازم بپرسن چرا رفتی ؟میگم ارزش میراث فرهنگی رو نمیشناسین.میرم مجسمه های خودمونو تو فر انسه مرمت میکنم...بازم به کشورم خدمت کردم.

وقتی اسم موزه لور میاد یاد قراردادی میافتم...

دوستان بهتون بگم که بدونید که سوای این وطن فروشایی که مراث فرهنگیمونو به چارتا چشم آبی میفروشن ..دلیل اینکه اکثر میراث فرهنگی ما خارج از کشو و بخصوص فرانسه قرار داره اینه که رضاخان پدر سوخته گور به گور رفته کثافت غرب زده  هیچی ندون.طی یه قرارداد که با چندتا باستان شناس سودجوی فرانسوی الاصل که میبنده امتیاز حفاری های گسترده اونا رو تو ایران در قبال پشیزی پول بهشون میده ..اونا هم یه پول سیاه میذارن کف دست این احمق و حالا واسه ما کاخشونو تبدیل کردن به موزه و اسمشو گذاشتن موزه لور ...اینم محض اطلاع.

همینجا اعلام کردم ...اگه اذیتم کنی میرم و بر نمیگردم...البته اولش یه بلوایی سر این میراث فرهنگی مکنم که همه رو به جون هم بندازم...

آقا شما قضاوت کنین...

یه چارتاقی مربوط به دوره ساسانی رو تصور کنین ..اسمشو بذارین چارتاقی نیاسر مربوط به دوره ساسانی ...از هر دانشجوی زرنگ رشته معماری بپرسی میدونه چیه و کجاست...اوکی؟View Image

 

حالا بیا اینجا یه چارتاقی دیگه مال همون دوره ...هیچچی!!!

کی میدونه کجاست ...مال چه دوره ایه ؟

دریغ از اینکه اینم مال دوره ساسانیه ...اما این بیچاره یه گوشه داره دادو فریاد میزنه و هیشکی به دادش نمیرسه و تدریجا داره میمیره...اما اون یکی با عملیات مختلف مرمتی هر روز داره جوون تر میشه...

ای بمیره این رئیس میراث فرهنگی اینجا که فقط...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:4  توسط خرقان  | 

i am so happy

درود

تا اونجایی که یادم میاد

ساعت حدودای ۸ هستش تازه رسیدم آرایشگاه و میبینم که خلوته و بدون نوبت میتونم موهامو رنگ کنم...افکار عجیبی تو سرم هستن که با هر بار که موهامو آرایشگر میکشه و شونه میکنه افکارم از سرم میپرن ...موضوع سر انتخاب شهر واسه ادامه تحصیلمه...

سوزشی تو موهام حس میکنم اما فکر به اینکه خوشگل میشم سوزشش رو شیرین میکنه ...البته بهتره بگم ...خوشگل تر

موهامو که میشوره رنگشو تو آینه دید میزنم ...خیلی قشنگ شده ...دوسش دارم ...میام خونه ...

خشکش میکنم ...یه شام میزنم و میخوابم ...با گوشی طبق معمول میرم نت...میرم تو رختخواب

که اطلاعیه سایت رو میخونم که از نفرات ... ب ر ت ر ا ر ش د قراره تقدیر بشه ...

واااای

اما بابا خوابه کی اجازه بگیرم ...میژرم به زیبا زنگ میزنم ...اونم بیداره میگه پایه م ...اما میترسم بابا قبول نکنه ...فردا هم عقد اباجه...

قرار مدارو با زیبا میذارم ...میرم تو هال ...میبینم بابا خوابه امید م...ن ا ام ید

دوباره میام اتاق بالا ...بازم میرم پایین به مامان میگم...با صدای سوالای مامان بابا بیدار میشه ...

خلاثه قبول کرد...واییی دوباره به زیبا میزنگم ...ذوق میکنم ...اگه نداشتمش چیکار میکردم ...آخه حتی اگه پیش اهل بیتم ذوق کنم تحویلم نمیگیرن چون ناراضی ان تو مراسم نباشم ...آباجا باهام نمیحرفن..

اما من روزایی که با سختی زیاد درس میخوندمو به یاد میارم...مثل یه فیلم جلو چشمم رژه میره...

خلاصه ...میخوام اینو بگم گاهی رو خانواده نمیشه هیچ حسابی کرد...و یه دوست از حتی پدر و مادر واسه ادم بهتره ...و به آدم امید میده...

Emoticon

اون لحظه ای که توی فرهنگسرا خستگی رو تو چشمای زیبا میدیدم رو هیچ وقت یادم نمیره که به سختی چشماشو باز نگه داشته بود...اما هیچ به روی خودش نمیآرود و دوست داشت از مراسم استفاده کنم ...دو دستی فیلم میگرفت ...خدای من قوت قلبم بود...اگه نبود من نمیتونستم این مراسمو برم ...خدای من شکرت که زیبا رو دارم...

فشارش پایین بود و نمیتونست حرف بزنه فقط تایید میگرد و لبخند میزد ...اما ذوق من رو درک میکرد و واسم خوشحال بود...خدایا اون لحظه که اسممو خوندن و رفتم روی سن میدیدم که چقد خوشحاله ...از ته دل ...با دوربین و گوشیم ..دودستی یلم میگرفت ..نمیتونست دست بزنه ...

اما بقیه واسم دست میزدن ...

EmoticonEmoticonEmoticonEmoticonEmoticonEmoticonEmoticonEmoticonEmoticon

استادی که دوست داشتم ببینمش حالا نشسته بود و بهم لبختد میزد و از پیشش که رد میشم ازش تشکر میکنم و بهم میگه ..آفرین

 

واسم خییییلی ارزش داره ...خیلی دوسش دارم و قدرشو میدونم ...

بدون برنامه تا بهش گفتم باهام اومد...اونم ۹۰۰ کیلومتر راه با اتوبوس ..!

داداش..مامان...بابا...آبجی

کی میتونست این کارو واسم کنه؟هیچ کس...حتی ازشون نخواستم ...

تو راه برگشت تو فرودگاه کسی به استقبالم نیومد!!!

اما واسم مهم نیست قسم میخورم زیبا همه عقده ها مو از بین برد  و جای همه رو پر کرد...حتی دوست پسرم که همراهم نیومد...(البته شایدم نتونست)

میخوام درس بگیرم که واسه هیچ کس به آب و آتیش نزنم ...جز کسی که لحظه ای که بهش نیاز داشتم دستمو گرفت.

دوستت دارم زیبا

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 21:37  توسط خرقان  | 

تولد و قبولی ام

لی لی لی لی لی لی لی

حالا حال میده که تولد بگیرم...جشن بگیرم..روز تولدم نمیدونستم کجام؟زنده نبودم..

حالا که قبول شدم و میفهمم روزام چطور میگذره ...

خداییی من هر کی منو میبینه بهم تبریک میگه...وای خدای من ...موفق شدم ...خدایا شکرت نتیجه زحماتمو گرفتم خدایا...چه شیهایی که با یادت به خواب رفتم...یادته؟!

همون شبهایی که آزمندیان گوش میدادیم با همدیگه و میگفت :خدای من ای خدایی که دوستت دارم...و یه آهنگ آروم هم پخش میشد...و من با امید اینکه به آرزوم  برسونیم به خواب میرفتم ...

آخرش رسوندیم مرسسسسسی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 13:37  توسط خرقان  | 

مینویسم که یادم نره

سلام

دوستان من قبول شدم ...ارموز دیگه تقریبآ آرومم و باورمم شده که قبول شدم.

میخوام بنویسم که یادم نره

یادمه اواخر مرداد ماه ۸۸ بود که تصمیم گرفتم بازم درس بخونم ولی یکم برام سخت بود و دور از ذهن..

یه دوستی داشتم تو دانشگاه که اون سال پیام نور قبول شده بود چقدددر تشویقش کردم و خوشحال شدم . هیچ وقت فراموشش نمیکنم ..اون باعث شد که من به این موضوع فکر کنم که بله بابا شدنیه..

خلاصه با بابا مطرح کردم و از اینترنت منابع رو سفارش دادم حدود ۴۵ کتاب بودند...وقتی که اون کتابا حدود یک هفته بعد با با اون کارتن زردشون اومدن ...جدآ وحشت کردم...آخه چطور میتونستم اینهمه کتاب با مباحث جدید بخونم ...اونم رشته خودم نبود؟!!!

وای

به بابا گفتم ترسیدم بابا ...چطور بخونم ...اون اولین و اخرین باری بود که بابام تشویقم کرد و گفت اییینااا چی ان تو نابغه ای میتونی...

بعدشم شبش کتابا رو مرتب کردم ...مال هر مبحث رو برچسب زدم...مبانی برچسب سفید...

آسیب شناسی برچسب آبی

فرهنگ...سبز

و برنامه ریزی کردم که چند ماه وقت دارم و واسه هر ماه باید ۱۰ تا کتاب جدید رو میخوندم و دو ماه اخرو گذاشتم واسه مرور...

از چند روز بعدش شرو کردم بکوب میخوندم...اون روزا خیلی خیلی انگیزه داشتم و واقعآ داشت از رشته ای که انتخاب کرده بودم خوشم می اومد...گاهی تا ۱۲ ساعت درس میخوندم و فقط واسه نماز....غذاو .. بلند میشدم ...گوشه اتاق کنار میز کامپیوتر ...ادمای خونه میاومدن و میرفتن و میخندیدن و ...

من همچنان میخوندم و لذت میبردم و گاهش هم دوست پسرم اذیتم میکرد و بهم سر نمیزد و دلتنگش میشدم ...

دانشگاه هم میرفتم ...جالب اونجاست که ترم آخر بودم و پایان نامه داشتم و کار آزاد هم میکردم ...اما برنامه ریزی هام طوری بود که همه شون سر جای خود بود...

تفریح هم میرفتم ..با دوستان ...اما ذهنم فقط رو درس بود...

سر کلاسایی که مشکلی نداشتم دزدکی جزوه مرمت رو در میآوردم و میخوندم ...

یه بار سرکلاس مرمت استاد گیر داد که چیه هی حرف میزنی و سرت تو کتابه...گفتم اینا رو که دارین درس میدین من بلدم ..آخه دارم ارشدشو میخونم ...گفت اگه ...

منم همه چیزایی که پای تخته نوشته بود رو توضیح دادم گفتم استاد بقیه اونایی که توضیح ندادین رو توضیح بدم ...بقیه شونم توضیح دادم و استادم تشویقم کرد...

منم که عاشق اینم یکی تشویق و تعریفم کنه خوشحال شدم...

دوست دارم اون روزی رو یاد بیارم که فرو اینجا نبود و آجی کوچیکه هم مدرسه بود ..من بودمو مامان و تو اتاقم اسم تمام نظریه ژردازها رو نوشتم رو کاغذ آ سه و با ماژیک نوشتم و زدم به اتاق تا هر وقت رد میشم چشمم بهشون بخوره و کمکم حفظ بشم ..آخه سخت بود

۳۰ تا شخص با ۳۰ نظزیه و ۳۰ تا کتاب و ....

یه بارم خوندمشون و صدامو ضیط کردم و حتی تو حمومم که میرفتم روشنش میکردم...و گوشش میدادم که ملکهه ذهنم بشه...

کم کم کتابامو مرور کردم و امتحانمو دادم اما از ترس نمره منفی امتحانم خوب نبود... و با زجر زیادی که تا اعلام نتایج کشیدم ..رد شدم و رتبه م۲۸۰ شد!!!

چقدر اون روز گریه کردم و نزیدک بود تو راه خونه تصادف کنم ...افسردگی شدید گرفتم ..آخه حتی مجازم نشدم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 13:19  توسط خرقان  | 

رویا

آره آره دقیقآ همونجا...سمت راست...

بین همون دو تا درخته ...آره

کفی هم هست...حال میده...باید هواش هم خوب باشه...آرومم بنظر میرسه...

ای جاااان بید مجنونم داره اینجا عاششق بید مجنونم...یادمه خواستیم واسه طراحی بلوار درختچه شو سفارش بدیم نوشته بود ۷۰۰۰ تومن...۱۵۰۰۰ تومن هم می ارزه..

آره داشتم میگفتم دوست دارم تو همین جا...همین عکسه بالا بین اون دو تا درخته باشم ...با یه نفر که مهمم نیست کی باشه...آباج داداش...خلاصه یه آدمی که غر نزنه یه ...

یه شلوارک سفید کوتاه بپوشم با یه تاپ صورتی موهامم دم اسبی ببندم ...البته اول فرش کنم ...ضد آفتاب هم باید بزنم ...برم تنیس بازی کنم ...والیبال هم حال میده...

بعد خسته و کوفته که افتادم زمین و چیکه چیکه عرق از صورتم میره تو گوشم و نبضمو تند و تند تو صورتم حس کنم و صدای پرنده ها رو با دقت گوش بدم.

این چیزیه که الان میخوام....همین

دوستت دارم ...حرص نخور

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:10  توسط خرقان  | 

sophesticated

فردا جواب ارشدم میاد.ای خدا قبول شه م دیگه دوست ندارم واسه کنکور بخونم ..واسم دعا کنید...

فکر کنید من روز جهانی موزه و میراث فرهنگی دنیا اومدم ...مرمت و احیا بافت ها و بناهای تاریخی شرکت کردم...

واقعآ بهم میاد که قبول بشم...

میخوام برم ابروهامو مرتب کنم و بشینم یه نما واسه همون کارفرماهه طراحی کنم..

میگین چه ربطی به ابرو داره؟

خوب میخوام مرتب باشم ...تازه باید لاکم رو تمدید کنم ....پریدن گوشه لاک بهم انرژی منفی میده..

.........

راستیییییی تولدم مباره ه ه ه ه ک

روز تولدم با خاله دختر رفتم کافی شاپ آهنگ میلاد مال قمیشی رو ذاشته بود ...به درخواست ما ...دوباره ذاشتش

واسه کادو برا خودم ...یه ساعت و یه مانتو یه روسری گرفتم

بوس بووس

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 11:28  توسط خرقان  | 

مطالب قدیمی‌تر